پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند

زآن لب، به یک دو قطعه شکر صلح میکند

هر کس که دیده رنگ ترا وقت جنگ جو

صلح ترا به جنگ دگر صلح میکند؟!

از بس به زیر تیغ تغافل نشسته است

از نامه تو دل به خبر صلح میکند

باشد چو عضو عضو ترا شیوه یی جدا

چشم تو جنگ و، طرز نظر صلح میکند

جمعیتی است چشم من و آن جمال را

با ناله ظاهرا که اثر صلح میکند

در فکر تازه کاری قهر است لطف او

با ما برای جنگ دگر صلح میکند

از جرم من گذشته و، تیغ تغافلش

از خون من، به خون جگر صلح میکند

با ما ز بسکه از ته دل نیست جنگ او

دل را گمان شود که، مگر صلح میکند!

بادا حرام راحت بالین، بر آن سری

کز ترک سر، ببالش زر صلح میکند

گو سرنه و ببند کمر جنگ را، کسی

کز خود سری به تاج و کمر صلح میکند!

نشماریش ز اهل نظر واعظ آنکه او

از اشک خود بدر و گهر صلح میکند!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷کی دگر دیوانه ما با قبا سر می‌کند؟
  2. شمارهٔ ۳۲۸می‌شود جان تازه، چون دوری ازین تن می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۲۹پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکند
  4. شمارهٔ ۳۳۰در زبان خبطی سخن را از بها می افگند
  5. شمارهٔ ۳۳۱خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند
  6. شمارهٔ ۳۳۲نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنند
  7. شمارهٔ ۳۳۳دردمندان، بسکه رم از خودنمایی میکنند
  8. شمارهٔ ۳۳۴گردید حرص افزون، آن را که مال افزود
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.