پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند

نیست جز در بحر کشتی، رو به هرجا می‌کند

باشد از بی‌خان و مانان برگ عیش اغنیا

زندگانی شهر از پهلوی صحرا می‌کند

خاکساری قدرت افزاید، که در میزان گهر

پله پستی چو گیرد، نرخ بالا می‌کند

گرنه ما رزق خود از بی‌جوهری پیدا کنیم

هرکجا باشیم، ما را رزق پیدا می‌کند!

با زبان، خصم قوی را می‌توان کردن ضعیف

سنگ را آتش به این پیوسته مینا می‌کند

زیردستان فارغ از فکر نظام عالمند

زآن که کار آسیا را سنگ بالا می‌کند

می‌شوی دیوانه واعظ، پر منه سر بر سرم

سنگ بالین را، سر من سنگ سودا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
  2. شمارهٔ ۳۲۵زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند
  3. شمارهٔ ۳۲۶امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟
  4. شمارهٔ ۳۲۷کی دگر دیوانه ما با قبا سر می‌کند؟
  5. شمارهٔ ۳۲۸می‌شود جان تازه، چون دوری ازین تن می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۲۹پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکند
  7. شمارهٔ ۳۳۰در زبان خبطی سخن را از بها می افگند
  8. شمارهٔ ۳۳۱خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.