پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند

گر تواند کرد، او را بوسه پیدا می‌کند

خنده در عین سخن یارم نه بی‌جا می‌کند

گفت‌و‌گو در می‌فشاند، لب بغل وامی‌کند

کس ندارد ره به دل از دورباش غمزه‌اش

ورنه افغانم اثر در سنگ خارا می‌کند

کار ما را می‌کند کوتاه آن زلف دراز

کوتهی در حق ما آن چشم شهلا می‌کند

خود به خود آیینه هم چشم دل زارم نشد

چشم حسن او ز زیر سنگ پیدا می‌کند

می‌توان واعظ لب از حرف شکایت بست، لیک

استخوانم در شکستن سخت غوغا می‌کند!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند
  2. شمارهٔ ۳۲۶امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟
  3. شمارهٔ ۳۲۷کی دگر دیوانه ما با قبا سر می‌کند؟
  4. شمارهٔ ۳۲۸می‌شود جان تازه، چون دوری ازین تن می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۲۹پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکند
  6. شمارهٔ ۳۳۰در زبان خبطی سخن را از بها می افگند
  7. شمارهٔ ۳۳۱خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند
  8. شمارهٔ ۳۳۲نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.