پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند

از پی وسعت روزی، نخود هرآشند

رفته دندان و، پی نقش و نگارند هنوز

گویی این طفل مزاجان صدف نقاشند

جمله بینا به عیوب هم و، کور از هنرند

همه در شام سیه رویی خود خفاشند

عیب هم را همه چشمند و زبان، چون مقراض

روز و شب همدم یکدیگر و، در پرخاشند

سینه ها، ز آتش کینها شده فانوس خیال

رازها زان همه در پرده دلها فاشند

نه همین کلک تو واعظ گهرافشان شده است

راست گویان همه با دیده گوهر پاشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند
  2. شمارهٔ ۳۱۴ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
  3. شمارهٔ ۳۱۵حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
  4. شمارهٔ ۳۱۶چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
  5. شمارهٔ ۳۱۷از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
  6. شمارهٔ ۳۱۸تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
  7. شمارهٔ ۳۱۹نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
  8. شمارهٔ ۳۲۰غنچه سالی خون خورد، تا چهره‌ای گلگون کند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.