پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند

هردم چه خنده‌ها که به عالم نمی‌زند

در خامشی بگیر سبق از کتاب، کو

با صد لب و هزار سخن دم نمی‌زند

آگه شود اگر ز مکافات ضرب و زور

من بعد شاه سکه به درهم نمی‌زند

آن را که خواب مرگ بود در نظر مدام

چون شمع تا سحر مژه بر هم نمی‌زند

آید سخا ز مردم درویش بیشتر

چینی چو کوزه‌های گلین نم نمی‌زند

ای شمع، زیر چرخ چه اظهار خوشدلی است؟

کس گل به سر به محفل ماتم نمی‌زند!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند
  2. شمارهٔ ۳۱۳یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند
  3. شمارهٔ ۳۱۴ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
  4. شمارهٔ ۳۱۵حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
  5. شمارهٔ ۳۱۶چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
  6. شمارهٔ ۳۱۷از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
  7. شمارهٔ ۳۱۸تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
  8. شمارهٔ ۳۱۹نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.