پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند

شرمش تپانچه بر گل سیراب میزند

یک چشم دیده است در آیینه خویش را

بر چهره اش هنوز عرق آب میزند

کرده است چشم مست تو میخانه ها خراب

ساغر بطاق ابروی محراب میزند

تابد چو ماه عارض او از نقاب شب

آتش رخش بخرمن مهتاب میزند

از بار درد بسکه گران است کشتی ام

دریا گر بجبهه ز گرداب میزند

بر چرخ رفت درد دل عندلیب زار

شبنم کنون بر آتش گل آب میزند

افکار واعظ ارچه خزف ریزه یی است چند

طعن صفا ولی به در ناب میزند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند
  2. شمارهٔ ۳۱۲فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند
  3. شمارهٔ ۳۱۳یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند
  4. شمارهٔ ۳۱۴ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
  5. شمارهٔ ۳۱۵حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
  6. شمارهٔ ۳۱۶چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
  7. شمارهٔ ۳۱۷از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
  8. شمارهٔ ۳۱۸تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.