پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند

باده از جوشیدن بسیار، خود را کم کند

سر برون آورد عکس از روزن آیینه گفت:

فیض صحبت میتواند سنگ را آدم کند!

قامت از پیری نگردد اهل غیرت را دوتا

پشت مردان را، تواضع پیش دونان خم کند

بسکه ترسیده است چشمم، ز آشناییهای خلق

آشنایی زخم من مشکل که با مرهم کند

پاک بینی شیوه خود کن، که فیض چشم پاک

در سرای خسروان آیینه را محرم کند

نیست سست و سخت دنیا قابل شادی و غم

واعظ ما گریه بر خود، خنده بر عالم کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰غنچه سالی خون خورد، تا چهره‌ای گلگون کند
  2. شمارهٔ ۳۲۱آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!
  3. شمارهٔ ۳۲۲هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۲۳گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۲۴فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
  6. شمارهٔ ۳۲۵زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند
  7. شمارهٔ ۳۲۶امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟
  8. شمارهٔ ۳۲۷کی دگر دیوانه ما با قبا سر می‌کند؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.