پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند

حیف چندان نیست کز دیوانگی سیرم کند؟!

آن سیه رویم که بحر رحمت او هر نفس

بخشش صرف جهانی، صرف تقصیرم کند

تااکه یاد عالم طفلی کنم  حسرت کشم

روزگار از موی سر زآن کاسه پر شیرم کند

نور اقبالی که من در جبهه دیدم ترک را

پشت پایی دور نبود گر جهانگیرم کند

زان خرابم من که معمار جهان بهر شگون

دایم از آب و گل سیلاب، تعمیرم کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!
  2. شمارهٔ ۳۲۲هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۲۳گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۲۴فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
  5. شمارهٔ ۳۲۵زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند
  6. شمارهٔ ۳۲۶امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟
  7. شمارهٔ ۳۲۷کی دگر دیوانه ما با قبا سر می‌کند؟
  8. شمارهٔ ۳۲۸می‌شود جان تازه، چون دوری ازین تن می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.