پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟

آن دل شکسته باد، کز امداد نشکند!

عشق مرا چه غم ز دهن خوانی رقیب

سیمای آتش از دم حداد نشکند

پشتم خمید و، عشق خداداد او بجاست

از پیچش ورق خط استاد نشکند

گر سر کند ز سنگدلیهای او سخن

سخت است اینکه خامه فولاد بشکند

واعظ چه گل ز عشق تو چیند، که هر نفس

خار غمیش، در دل ناشاد نشکند؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
  2. شمارهٔ ۳۲۰غنچه سالی خون خورد، تا چهره‌ای گلگون کند
  3. شمارهٔ ۳۲۱آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!
  4. شمارهٔ ۳۲۲هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۲۳گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۲۴فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
  7. شمارهٔ ۳۲۵زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند
  8. شمارهٔ ۳۲۶امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.