پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند

چون به گلشن قد فرازد، شاخ گلها بشکند

آفتاب از رشک خواهد کاستن چون ماه، اگر

همچو مه طرف کلاه آن ماه سیما بشکند

یار بد مست است و، می گستاخ می بوسد لبش

کاسه می ترسم آخر بر سر ما بشکند

پیش عقد گوهر او دم زند گر از صفا

خنده اش دندان در، در کام دریا بشکند

گر زند آیینه دامن آتش آن چهره را

رنگ در رخسار مهر عالم آرا بشکند

بسکه آگاهست از درد دل ما خستگان

رنگ ما در روی آن آیینه سیما بشکند

بشکفد دلهای یاران، چون رود زاهد ز بزم

باغ گلریزان کند، وقتی که سرما بشکند

از شکست دشمن خود، دل بدرد آید مرا

میخلد در خاطرم، خاری که در پای بشکند

جهل خردان، کی شود حلم بزرگان را حریف؟!

تندی سیلاب را، تمکین دریا بشکند!

چون حباب از بسکه پرگردیده از باد غرور

کاسه سر ترسم آخر بر سر ما بشکند

در حصارند از حوادث روز و شب سرگشتگان

کشتی گرداب، کی از موج دریا بشکند؟!

گفتمش: مشکن دل پر درد واعظ را زجور

ترسم آن بیدرد آخر حرف ما را بشکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
  2. شمارهٔ ۳۱۹نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
  3. شمارهٔ ۳۲۰غنچه سالی خون خورد، تا چهره‌ای گلگون کند
  4. شمارهٔ ۳۲۱آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!
  5. شمارهٔ ۳۲۲هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۲۳گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۲۴فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
  8. شمارهٔ ۳۲۵زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.