پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند

که برویت اثر ناله دری باز کند

پایه تخت شرف الفت بی قدران است

شعله را صحبت خاشاک سرافراز کند

بر سرت چتر سیه بختی خود بس، چه ضرور

به پر و بال هما روح تو پرواز کند؟!

در خم چرخ بود شادی ما بیخردان

خنده کبک که در چنگل شهباز کند

بر سر گرد ره دوست،دل میلرزد

صورتم خامه نقاش چو پرداز کند

من بیقدر نیم لایق ناز تو، مگر

دیگری از تو کشد ناز و، بمن ناز کند

خون دلها همه از گریه بانجام رسد

واعظ از درد تو هرجا سخن آغاز کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
  2. شمارهٔ ۳۱۸تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
  3. شمارهٔ ۳۱۹نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
  4. شمارهٔ ۳۲۰غنچه سالی خون خورد، تا چهره‌ای گلگون کند
  5. شمارهٔ ۳۲۱آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!
  6. شمارهٔ ۳۲۲هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۲۳گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند
  8. شمارهٔ ۳۲۴فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.