پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند

نظر در آینه مشکل که بی نقاب کند!

تراست چهره به کیفیتی که می ترسم

که باده رنگ ترا آب در شراب کند!

چگونه تاب نظر بازی نگاه آرد

رخی که از عرق شرم خود حجاب کند؟!

ز پرادائی چشم سیاه او، چه عجب

نگاه را به تکلم اگر حساب کند؟!

نداندم دل، اگر قدر نعمت دردت

خدا بآتش بیدردی اش عذاب کند

من از درازی مژگانت این گمان دارم

ترا بسایه خود فارغ از نقاب کند

ز بسکه ذوق خود آرایی اش برای من است

چه سوی آینه بیند، به من حساب کند!

ز بسکه برده فراق رخت ز من آرام

فسانه ام نتواند ترا بخواب کند

گذشت عمر و، ز هم ریخت قصر تن واعظ

گذار سیل بهر جا فتد، خراب کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
  2. شمارهٔ ۳۱۷از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
  3. شمارهٔ ۳۱۸تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
  4. شمارهٔ ۳۱۹نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
  5. شمارهٔ ۳۲۰غنچه سالی خون خورد، تا چهره‌ای گلگون کند
  6. شمارهٔ ۳۲۱آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!
  7. شمارهٔ ۳۲۲هست سالک با خدا، گر کار دنیا می‌کند
  8. شمارهٔ ۳۲۳گفت‌و‌گوی آن دهن، اندیشه بی‌جا می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.