پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

می پرستان چهره ها از تاب می افروختند

بهر روز حشر، رنگ خجلتی اندوختند

در مآل خویش، یکدم فکر نتوانند کرد

بسکه میخواران دماغ از آتش می سوختند

دامن دل را، بگل میخ خیال سیم و زر

اهل دنیا بر زمین تیره بختی دوختند

این قدر این قوم میدانند رسم خواجگی

صد یک آن بندگی هم کاش می آموختند

این قدر شد رشته عمر دراز این قوم را

کز دو عالم دیده امیدواری دوختند

راه میبردند واعظ بر سر گنج نجات

گر درین ظلمت چراغ توبه می افروختند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند
  2. شمارهٔ ۳۱۰عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند
  3. شمارهٔ ۳۱۱این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند
  4. شمارهٔ ۳۱۲فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند
  5. شمارهٔ ۳۱۳یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند
  6. شمارهٔ ۳۱۴ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
  7. شمارهٔ ۳۱۵حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
  8. شمارهٔ ۳۱۶چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.