پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند

میکند در مجمر دل عقده های کار سپند

عقده ام از کیست در دل؟ از بلائی آفتی

چون نزاکت زود رنج و، چون ملامت دلپسند!

چون خموشی، راز دارو، چون سخن حاضرجواب

چون اثر بیگانه خوی و، چون دعا بالابلند

چون توان جست از کمند سرکشی کز حیرتش

تاب را پای برون رفتن نباشد از کمند؟!

می‌کنیم از درد او فریاد، در هر کوچه‌ای

گرچو موسیقار میسازند ما را بند بند

گر بپرسد کیست از ما این چنین نالان؟ بگو:

واعظ بیچاره آشفته‌حال دردمند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند
  2. شمارهٔ ۳۰۷می پرستان چهره ها از تاب می افروختند
  3. شمارهٔ ۳۰۸اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند
  4. شمارهٔ ۳۰۹حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند
  5. شمارهٔ ۳۱۰عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند
  6. شمارهٔ ۳۱۱این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند
  7. شمارهٔ ۳۱۲فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند
  8. شمارهٔ ۳۱۳یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.