پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

به خود دم تا فرو بردم، سخن شد

به دل تا گریه دزدیدم، چمن شد

ز ترک کام، گردد کام حاصل

ز خاموشی توان صاحب سخن شد

ز پس آیینه سانم آشنا رو

بهر خلوت که رفتم، انجمن شد

در صد حرف، برمن بسته گردید

خموشی تا مرا قفل دهن شد

ترقی، از سفر، در گردباد است

تنزل کار گرداب از وطن شد

چنان واعظ اسیر قید هستی است

که نتواند دمی از خویشتن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمی‌داند
  2. شمارهٔ ۳۰۱بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
  3. شمارهٔ ۳۰۲یار در نکته سرایی نه ز کس میماند
  4. شمارهٔ ۳۰۳آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند
  5. شمارهٔ ۳۰۴هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
  6. شمارهٔ ۳۰۵تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند
  7. شمارهٔ ۳۰۶با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند
  8. شمارهٔ ۳۰۷می پرستان چهره ها از تاب می افروختند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.