پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

آنکه خود را سبب هستی ما میداند

جز خدا هست ندانیم، خدا میداند

چشم دل هر که بر آن قبله عالم دارد

کعبه را سجده او قبله نما میداند

پای سرکردن راه تو ندارد هرگز

آنکه سر در ره عشق تو ز پا میداند

نکند دیدنی خویش هم از ناز مگر

خانه آینه را خانه ما میداند

عالمی کو شده خرسند به علمی ز عمل

چون مریضی است که نامی ز دوا میداند

شرع راه در ره دین به ز خرد میشمرد

چشم را هر که بره به زعصا میداند

سوی ویرانه نخواهد بلدی پرتو مهر

ره کاشانه درویش سخا میداند

آنکه ره برده بآسایش سرمایه فقر

تیغ بر فرق به از بال هما میداند

کام حاجت مزه شهد قناعت یابد

درد پر زور چو شد، قدر دوا میداند

واعظ این گنج قناعت که تو را گشته نصیب

خلقت از بهر چه بی برگ و نوا میداند؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
  2. شمارهٔ ۳۰۲یار در نکته سرایی نه ز کس میماند
  3. شمارهٔ ۳۰۳آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند
  4. شمارهٔ ۳۰۴هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
  5. شمارهٔ ۳۰۵تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند
  6. شمارهٔ ۳۰۶با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند
  7. شمارهٔ ۳۰۷می پرستان چهره ها از تاب می افروختند
  8. شمارهٔ ۳۰۸اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.