پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

یار در نکته سرایی نه ز کس میماند

حرف در شهد لب او چو مگس میماند

گیردش آینه چهره ز نظاره غبار

در رخ او نگه ما به نفس میماند

روی خود بسکه خراشیدم از دست غمش

خانه آیینه من، به قفس میماند

نیست روزی که کدورت بدل ما نرسد

صبح بر آینه ما به نفس میماند

نیست غیر از سر زانو شب و روزش بالین

سر شوریده واعظ به جرس میماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
  2. شمارهٔ ۳۰۵تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند
  3. شمارهٔ ۳۰۶با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند
  4. شمارهٔ ۳۰۷می پرستان چهره ها از تاب می افروختند
  5. شمارهٔ ۳۰۸اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند
  6. شمارهٔ ۳۰۹حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند
  7. شمارهٔ ۳۱۰عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند
  8. شمارهٔ ۳۱۱این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.