پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند

جز گریبانی و دامانی، چو گل از من نماند

چون خرامیدی بگلشن،سرو بر جا ماند خشک

تا تو رفتی، رنگ در روی گل و گلشن نماند

از وجودم گر اثر نگذاشت درد عشق دوست

بالم از شادی، که در عالم مرا دشمن نماند

نی همین از آهم آتش در دل خارا فتاد

بسکه بر من سوخت، آتش در دل آهن نماند

چشم بگشا ای خور تابان بحالم یک نظر

زآنکه از دود دل من، چشم در روزن نماند

مد کلک من نیامد سینه چاکی را بکار

یادگار بخیه یی زین رشته و سوزن نماند

تا نیفتد در میان وارثان، واعظ نزاع

رفتم و مالی به غیر از حرف چند از من نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند
  2. شمارهٔ ۳۰۴هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
  3. شمارهٔ ۳۰۵تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند
  4. شمارهٔ ۳۰۶با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند
  5. شمارهٔ ۳۰۷می پرستان چهره ها از تاب می افروختند
  6. شمارهٔ ۳۰۸اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند
  7. شمارهٔ ۳۰۹حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند
  8. شمارهٔ ۳۱۰عارف اگرچه بی‌غم دل دم نمی‌زند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.