پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد

نگه در اشک من، چون رشته در تسبیح پنهان شد

چنان گردیده جا تنگ از هجوم گریه در چشمم

که نتواند شب هجران او، خوابم پریشان شد

بفکر این و آن، عمر گرامی رفت از دستم

مرا طول امل بر سطر هستی، خط بطلان شد

اگر آزاده یی، افگندگی میکن درین بستان

که آخر بید مجنون، از سرافرازی پشیمان شد

ندارد میمنت آزار دل‌های حزین کردن

که در پیچید تا زلف تا با دل‌ها، پریشان شد

نگنجد گرچه در ظرف سخن تعریف خاموشی

برای مدح خاموشیست، گر واعظ سخندان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹آنکه خود را سبب هستی ما میداند
  2. شمارهٔ ۳۰۰مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمی‌داند
  3. شمارهٔ ۳۰۱بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
  4. شمارهٔ ۳۰۲یار در نکته سرایی نه ز کس میماند
  5. شمارهٔ ۳۰۳آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند
  6. شمارهٔ ۳۰۴هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
  7. شمارهٔ ۳۰۵تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند
  8. شمارهٔ ۳۰۶با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.