پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد

بردوش بار سر هست، سربار گو نباشد؟

دل چون انار اگر هست، پرخون ز دست شوخی

بر تن قبا ز شوخی، گلنار گو نباشد!

خود جامه در برت هست، دستار بر سرت هست

گر بیم محشرت هست، زرتار گو نباشد!

پست و بلند گیتی، چون موج در گذار است

طی میشود چو این راه، هموار گو نباشد

گر باغ و گر دکانست، ور مال و خان و مانست

از بهر دیگران است، بسیارگو نباشد

روزی چو با تک و دو، هر روز میرسد نو

در خانه گندم و جو، انبار گو نباشد

دارد چو مرغ عمرت، پرواز بس سرعت

اسباب عیش و عشرت، طیار گو نباشد

خوانند اهل دولت، بیدار بخت خود را

جز فتنه نیست این بخت، بیدار گو نباشد

گه فکر قصر و ایوان، گه ذکر باغ و بستان

جایی که میکنی جان، گلزار گو نباشد

بر روی عیب مردان، چون سفره پوششی نیست

دستار خوان اگر هست، دستار گو نباشد

ما بی تعلقان را، یاری ز کس طمع نیست

ما را که غم نداریم، غمخوار گو نباشد

یاری که وقت کاری، ناید بکار یاری

گیرد ازو کناری، آن یار گو نباشد

نی دل ترا پر از درد، نی جان غمین نه رخ زرد

کردار باید آورد، گفتار گو نباشد

واعظ چو خوش بیانی، حراف و نکته دانی

اما همین زبانی، کردار گو نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد
  2. شمارهٔ ۲۹۳صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد
  3. شمارهٔ ۲۹۴همچنان کز آب سرو بوستان قد می‌کشد
  4. شمارهٔ ۲۹۵زحمت ایام، راحت‌جو فزون‌تر می‌کشد
  5. شمارهٔ ۲۹۶پیری آمد بر تنم هر موی خنجر می‌کشد
  6. شمارهٔ ۲۹۷سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
  7. شمارهٔ ۲۹۸به خود دم تا فرو بردم، سخن شد
  8. شمارهٔ ۲۹۹آنکه خود را سبب هستی ما میداند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.