پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

همچنان کز آب سرو بوستان قد می‌کشد

نخل آه از رفتن عمرم چنان قد می‌کشد

طول آمالم ندارد پای کم از طول عمر

آرزو با زندگانی هم‌عنان قد می‌کشد

چون زمین تشنه از بس گریه دزدیدم به خود

زنگ در آیینه دل، سبزه‌سان قد می‌کشد

می‌خورد از جویبار حسن باغ عشق آب

زآب گل، نخل صفیر بلبلان قد می‌کشد

بس که در پایت چو واعظ کشتگان جان می‌دهند

سرو بالای تو، از آب روان قد می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶پیری آمد بر تنم هر موی خنجر می‌کشد
  2. شمارهٔ ۲۹۷سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
  3. شمارهٔ ۲۹۸به خود دم تا فرو بردم، سخن شد
  4. شمارهٔ ۲۹۹آنکه خود را سبب هستی ما میداند
  5. شمارهٔ ۳۰۰مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمی‌داند
  6. شمارهٔ ۳۰۱بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
  7. شمارهٔ ۳۰۲یار در نکته سرایی نه ز کس میماند
  8. شمارهٔ ۳۰۳آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.