پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد

کوه از جواب ناله من سینه گیر شد

عاقل بنقش عاریتی تن نمیدهد

از ساده لوحی آینه صورت پذیر شد

در کنج غم ز درد تو از بس گداختم

تن مشتبه ز ضعف بموج حصیر شد

آید بکام زهر اجل به ز شکرم

از موی سر چو کاسه مرا پر ز شیر شد

چون آفتاب چهره به زردی نهاد روی

برخیز ساز برگ ره مرگ دیر شد

بد میرود ز دل سخن نرم نرم خصم

شد دیر هضم نان، چو به روغن خمیر شد

خود را ببند در ره حق بر سبکروان

پیکان سبک ره این قدر از فیض تیر شد

باشد جوان همیشه چو گلهای معنیت

واعظ چه غم که گلبن طبع تو پیر شد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵زحمت ایام، راحت‌جو فزون‌تر می‌کشد
  2. شمارهٔ ۲۹۶پیری آمد بر تنم هر موی خنجر می‌کشد
  3. شمارهٔ ۲۹۷سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
  4. شمارهٔ ۲۹۸به خود دم تا فرو بردم، سخن شد
  5. شمارهٔ ۲۹۹آنکه خود را سبب هستی ما میداند
  6. شمارهٔ ۳۰۰مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمی‌داند
  7. شمارهٔ ۳۰۱بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
  8. شمارهٔ ۳۰۲یار در نکته سرایی نه ز کس میماند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.