پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد

نقاب از آتش رخسار او، بال سمندر شد

مشبک شد چنان از خارخار دیدنش چشمم

کزان نور نگاهم تارها چون دود مجمر شد

گنه کاران شدند از حشر من گرم عرق ریزی

رخم از رنگ خجلت آفتاب روز محشر شد

ندارد مال دنیا حاصلی غیر از پشیمانی

صدف دست تأسف زد بهم، تا پر ز گوهر شد

نظر بر تیره روزان، چشم روشن میکند جانا

غبار ظلمت شب، توتیای چشم اختر شد

جمال گل چنین در ناله بلبل کرده بلبل را

ز فیض حسن جانان است اگر واعظ سخنور شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴همچنان کز آب سرو بوستان قد می‌کشد
  2. شمارهٔ ۲۹۵زحمت ایام، راحت‌جو فزون‌تر می‌کشد
  3. شمارهٔ ۲۹۶پیری آمد بر تنم هر موی خنجر می‌کشد
  4. شمارهٔ ۲۹۷سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
  5. شمارهٔ ۲۹۸به خود دم تا فرو بردم، سخن شد
  6. شمارهٔ ۲۹۹آنکه خود را سبب هستی ما میداند
  7. شمارهٔ ۳۰۰مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمی‌داند
  8. شمارهٔ ۳۰۱بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.