پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد

دم مرگست، از آنم گریه و افغان فزون باشد

نباشد زینتی، جز گوهر دل، اهل عرفان را

مرصع پوشی ما، همچو دریا از درون باشد

تو گر چوب ستم، مظلوم شمشیر دعا دارد

ترا کی ای ستمگر، رنگی از دل‌های خون باشد؟!

بگرد خاطرم پیوسته گردد، لعل نوشینش

همینم لاله سیراب، از باغ جنون باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
  2. شمارهٔ ۲۸۹آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد
  3. شمارهٔ ۲۹۰شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
  4. شمارهٔ ۲۹۱با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
  5. شمارهٔ ۲۹۲گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد
  6. شمارهٔ ۲۹۳صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد
  7. شمارهٔ ۲۹۴همچنان کز آب سرو بوستان قد می‌کشد
  8. شمارهٔ ۲۹۵زحمت ایام، راحت‌جو فزون‌تر می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.