پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

همین توقعم از تنگ آن دهن باشد

که گاه هم شکر افشان، ز حرف من باشد؟

کشی مصور اگر زحمت شبیه مرا

مکش تو هیچ ز من، تا شبیه من باشد

بجز تلاش کنان صف نعال، کجاست

کسی که لایق صدر هر انجمن باشد

کنند زندگیی در لباس، خودسازان

کسی است زنده که فکرش همین کفن باشد

به از سخن چه بود غیر خامشی؟ آن هم

برای اینکه در اندیشه سخن باشد!

دل فسرده، بیک داغ، دل نمیگردد

نه هرکجا که گلی بشکفد چمن باشد

ملول کرده ز بس زندگی مرا واعظ

عذاب قبر، همین بس برای من باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۸ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
  3. شمارهٔ ۲۸۹آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد
  4. شمارهٔ ۲۹۰شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
  5. شمارهٔ ۲۹۱با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
  6. شمارهٔ ۲۹۲گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد
  7. شمارهٔ ۲۹۳صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد
  8. شمارهٔ ۲۹۴همچنان کز آب سرو بوستان قد می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.