پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد

رعد ابر کرم آوازه احسان باشد

جمع با ثروت دنیا نشود، خاطر جمع

مال چون جمع شود، خواب پریشان باشد

بجز از نرمی و سختی نشود کاری راست

تیر را کارگری از پر و پیکان باشد

پادشاهست، فقیری که بدرها ندود

نیست کمتر ز سر آن پاکه بدامان باشد

گر بخود ساخته یی، پادشه وقت خودی

افسر تارک درویش، گریبان باشد

توبه تنها نه پشیمانی کس از گنه است

باید از زندگی خویش پشیمان باشد

دورم از وصل تو، اما بدل آن سر زلف

همه شب در نظرم خواب پریشان باشد

عمل چرکن دنیا، نبود جز صوتی

این گلستان همه چون کار گلستان باشد

رفت واعظ چو جوانی، پس ازین لایق ما

آه سرد و رخ زرد و دل بریان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵همین توقعم از تنگ آن دهن باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۶ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
  3. شمارهٔ ۲۸۷بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۸ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
  5. شمارهٔ ۲۸۹آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد
  6. شمارهٔ ۲۹۰شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
  7. شمارهٔ ۲۹۱با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
  8. شمارهٔ ۲۹۲گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.