پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد

ازین بی حاصلی برخود چو پیچی، جوهر آن باشد

درین پیری، ز باغ زندگی دیگر چه گل چینم؟

که از رنگ به کف آیینه چون برگ خزان باشد

توان در محفل اهل سخن، گردی ز دل شستن

که هرسو ز آب معنی، آبشاری چون زبان باشد

مگردان از در روزی سان روی طلب هرسو

از این رو سبزه را پیوسته رو بر آسمان باشد

فرح خواهی، ز بند خانه داری وارهان خود را

که ناوک بال افشان وقت جستن از کمان باشد

جهان بخشی ز فیض کارسازی میتوان کردن

هما پیوسته از یمن قناعت شه نشان باشد

بود رو در تنزل مرتبت جویان عالم را

بهر محفل رخ بالانشین بر آستان باشد

بود برخرمن اعمال، هرنور نظر برقی

خوش آن طاعت که در تاریکی شبها نهان باشد

باندک احتیاطی میتوان جست از فن مردم

در این میدان کسی کز خود نیفتد، پهلوان باشد

عجب نبود زپند واعظ ار خلقی براه آید

که گاهی ناله سگ هم، دلیل کاروان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۵همین توقعم از تنگ آن دهن باشد
  3. شمارهٔ ۲۸۶ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۷بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد
  5. شمارهٔ ۲۸۸ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
  6. شمارهٔ ۲۸۹آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد
  7. شمارهٔ ۲۹۰شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
  8. شمارهٔ ۲۹۱با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.