پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد

بیاد لعل او، با اشک چون گلنار خوش باشد

بتن هر رگ مرا شاخ گلی گردیده از داغت

اگر داری دماغ سیر این گلزار، خوش باشد

گرفت از عارض او پرده، زو صر صر آهم

اگر ای دیده داری طاقت دیدار خوش باشد

نباشد خود فروشان را بغیر از روی بازاری

از آن ما را برندان ته بازار خوش باشد

غم او هرکجا باشد، غم دنیا نیابد ره

که هر ناخوش که باشد، با غم آن یار خوش باشد

تن عریان، ز اشک آتشین پوشیده شد ما را

فقیران را ز عشق، این خلعت زر تار خوش باشد

بده خود را بیار و، کام دل بستان ازو واعظ

که پیش خود نبودن، پیش آن دلدار خوش باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۴الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
  3. شمارهٔ ۲۸۵همین توقعم از تنگ آن دهن باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۶ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
  5. شمارهٔ ۲۸۷بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد
  6. شمارهٔ ۲۸۸ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
  7. شمارهٔ ۲۸۹آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد
  8. شمارهٔ ۲۹۰شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.