پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد

که چین جبهه، لب شکوه از خدا باشد

گشاد کار خود از بستگی طلب ای دل

که چشم کور در روزی گدا باشد

بزینت در و دیوار نیستم مائل

که نقش خانه من، نقش بوریا باشد

کدام ملک نکوتر، زملک عافیت است؟

چه تاج شاهی ازین به که سر بجا باشد

معاش شاه ز پهلوی کاسبان گذرد

که سر عیال خوان دست و پا باشد

اگر بخلق کسی باشد آشنا، باری

چرا بمردم بیگانه آشنا باشد؟

ز حرف بیش نگردی بلند آوازه

نفس چو سوخته شد، سرمه صدا باشد

چو میتواند مرد از گرسنگی واعظ

چه لازم است که منت کش عطا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۱بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد
  3. شمارهٔ ۲۸۲نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۳پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد
  5. شمارهٔ ۲۸۴الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
  6. شمارهٔ ۲۸۵همین توقعم از تنگ آن دهن باشد
  7. شمارهٔ ۲۸۶ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
  8. شمارهٔ ۲۸۷بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.