پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد

که هر خاری به چشم شعله، میل توتیا باشد

مگردان خالی از دامان همت، دست سائل را

که بهر روز بد دلهای شب دست دعا باشد

نباشد هیچ انباری به از انبان محتاجان

که آن را پایه یی بس محکم از دوش گدا باشد

هرآن یاری که باشد در نهادش راستی محکم

به جای نور چشم خلق، مانند عصا باشد

ز تاراج خزان بر خود نمی لرزند بی برگان

که عریانی دعای جوشن تیر بلا باشد

به اسب و زین اگر نازند مغروران توسن خو

سمند خوش عنا نی زیر ران ما را چو پا باشد

اگر در کنج غم، از ناتوانیها ز پا افتم

از آن بهتر که دوشی زیر بارم چون عصا باشد

فریب دلق رنگارنگ سالوسان، مخور واعظ

که هر رنگش ز حرص شوم، چشمی بر عطا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۲نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد
  3. شمارهٔ ۲۸۳پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۴الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
  5. شمارهٔ ۲۸۵همین توقعم از تنگ آن دهن باشد
  6. شمارهٔ ۲۸۶ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
  7. شمارهٔ ۲۸۷بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد
  8. شمارهٔ ۲۸۸ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.