پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

مرد از راه شکست خود به عزت می‌رسد

سنگ تا مینا نگردد، کی به قیمت می‌رسد

روزن فانوس را مانَد حسودِ تنگ‌چشم

هرکه را سوزد چراغ، او را کدورت می‌رسد

بر سر درویشی خود لرزدم دل همچو بید

از عزیزان هرکه را بینم به دولت می‌رسد

می‌برد هرکس به قدر همت از وی بهره‌ای

آگهان را از جهان سفله عبرت می‌رسد

ای گل عشرت که گستردی بساط خرمی

اینک اینک صرصر آه ندامت می‌رسد

گفت و گوی قسمت از ما بندگان بی‌نسبت است

از جهان واعظ به درویشان فراغت می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
  2. شمارهٔ ۲۷۹ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد
  3. شمارهٔ ۲۸۰ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۱بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد
  5. شمارهٔ ۲۸۲نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد
  6. شمارهٔ ۲۸۳پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد
  7. شمارهٔ ۲۸۴الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
  8. شمارهٔ ۲۸۵همین توقعم از تنگ آن دهن باشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.