پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد

کاهیدنی ز دانه، به سنگ آسیا رسد

آگه نبیند اهل تنعم ز مغز کار

کی استخوان و گر نه بمسکین هما رسد؟

گر نعمت جهان، همه قسمت شود بخلق

آسودگی بمردم بیدست و پا رسد

دولت بزیر تیغ سمورم نشانده است

شاید که راحتی ز نی بوریا رسد

درپا نه ناتوانیم از ضعف پیری است

پا سست کرده تن، که اجل از قفا رسد

صندل ز اغنیا، سر بی درد سر ز ما

دنیا به شاه و راحت دنیا به ما رسد

دولت ز اهل دولت و غیرت ز اهل دل

بازی بکودکان و تماشا به ما رسد

بستند بار خود همه زین کهنه آسیا

واعظ ستاده ایم، که نوبت به ما رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷از جگر خوناب اشکم خوش به سامان می‌رسد
  2. شمارهٔ ۲۷۸به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
  3. شمارهٔ ۲۷۹ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۰ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد
  5. شمارهٔ ۲۸۱بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد
  6. شمارهٔ ۲۸۲نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد
  7. شمارهٔ ۲۸۳پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد
  8. شمارهٔ ۲۸۴الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.