پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

چو حرف دانه خالش، قلم مذکور می‌سازد

ورق را گریه‌ام افشان چشم مور می‌سازد

به این نسبت که دارد آشنایی با لب لعلش

نمک، با زخم من، چون مرهم کافور می‌سازد

اگر از لذت شهد لب خود باخبر گردد

لب خود را به دندان خانه زنبور می‌سازد

شود از عزل طبع ظالم معزول ظالم‌تر

کمان را زه گرفتن، بیشتر پرزور می‌سازد

سیاهی افگند تا از جوانی داغ تن ما را

جهان از پیری ما، مرهم کافور می‌سازد

مرا واعظ همین از گوشه‌گیری خوش نمی‌آید

که آخر آدمی را در جهان مشهور می‌سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد
  2. شمارهٔ ۲۷۳با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد
  3. شمارهٔ ۲۷۴دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد
  4. شمارهٔ ۲۷۵دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد
  5. شمارهٔ ۲۷۶مرد از راه شکست خود به عزت می‌رسد
  6. شمارهٔ ۲۷۷از جگر خوناب اشکم خوش به سامان می‌رسد
  7. شمارهٔ ۲۷۸به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
  8. شمارهٔ ۲۷۹ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.