پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

مرا ذکر تو با این کهنگی‌ها تازه می‌سازد

ز هم پاشیده اوراق مرا شیرازه می‌سازد

ره سرگشتگی دیگر آید پیش، عاشق را

چو تار وقت و ساعت، تا نفس را تازه می‌سازد

عمارت‌های ابنای زمان مهمان چه می‌داند؟

که اول خواجه قفل و، آنگهی دروازه می‌سازد

ز کار زاهد ناقص عمل، یک شعبه این باشد

که هر گوشه مقامی از پی آوازه می‌سازد

دمی از دست رد عیب‌جویان، کهنه می‌گردد

فقیر بی‌نوایی گر قبایی تازه می‌سازد

بود وقت جدایی از نفس این جسم را دیگر

کجا این نسخه پوسیده با شیرازه می‌سازد؟

جوانی می‌خرامد، می‌رود از ما به آیینی

که ما را کهنه، داغ خویشتن را تازه می‌سازد

چنین دلکش از آن رو گشته معنی‌های رنگینش

که فکر واعظ از خون جگرشان غازه می‌سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد
  2. شمارهٔ ۲۷۴دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد
  3. شمارهٔ ۲۷۵دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد
  4. شمارهٔ ۲۷۶مرد از راه شکست خود به عزت می‌رسد
  5. شمارهٔ ۲۷۷از جگر خوناب اشکم خوش به سامان می‌رسد
  6. شمارهٔ ۲۷۸به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
  7. شمارهٔ ۲۷۹ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد
  8. شمارهٔ ۲۸۰ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.