پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

به درویشان فسون جاه و دولت درنمی‌گیرد

کلاه پادشاهی گر دهندم، سر نمی‌گیرد

به ملک و مال، نتواند کسی از مرگ جان بردن

اجل تا می‌رسد، جان می‌ستاند، زر نمی‌گیرد

کسی کز بار منت پشت غیرت خم نمی‌سازد

گر اندازند در پایش جهان را، برنمی‌گیرد

کدورت نیست هرگز از جهان روشن‌نهادان را

چو اخگر، شعله هرگز گرد خاکستر نمی‌گیرد

بود بر نیک و بد لازم رعایت راستگویان را

توانگر بی‌سبب آیینه را در زر نمی‌گیرد

تف خورشید دولت می‌گدازد استخوانم را

همای فقرم ار چون سایه زیر پر نمی‌گیرد

نیاید راست هرگز الفت درویش با منعم

که با هم اختلاط آب و روغن درنمی‌گیرد

گر از ننگ گرفتن کس شود واقف، دگر هرگز

به گاه رزم، از دست عدو خنجر نمی‌گیرد

به اخلاق نکو، تسخیر دل‌ها می‌توان کردن

که تا لشکر نگیرد پادشه، کشور نمی‌گیرد

به وقت سوختن، از هیزم تر می‌شود روشن

که غیری در میان تا هست، صحبت در نمی‌گیرد

مزن در کار دنیا طعنه بی‌جوهری بر وی

که از آزادگی واعظ به خود جوهر نمی‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰چو حرف دانه خالش، قلم مذکور می‌سازد
  2. شمارهٔ ۲۷۱مرا ذکر تو با این کهنگی‌ها تازه می‌سازد
  3. شمارهٔ ۲۷۲نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد
  4. شمارهٔ ۲۷۳با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد
  5. شمارهٔ ۲۷۴دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد
  6. شمارهٔ ۲۷۵دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد
  7. شمارهٔ ۲۷۶مرد از راه شکست خود به عزت می‌رسد
  8. شمارهٔ ۲۷۷از جگر خوناب اشکم خوش به سامان می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.