پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد

مرحبا سیل فنا، ممنون تعمیرم نکرد

همچو دندانی که افتد در جوانیها مرا

برنیامد از دهان حرفی که دلگیرم نکرد

خلق را از بس مزور دیده ام در حیرتم

کز چه بود آیا که مادر آب در شیرم نکرد

بسکه جز من کسی نمی بیند ز زشتی روی من

هیچ نقاشی بجز آیینه تصویرم نکرد

من کیم؟دیوانه یی سرمست کز زور جنون

هیچ کس جز حلقه اطفال زنجیرم نکرد

آرزوی خلوتی هرگز در آن صورت نبست

هیچ جا چون خانه آیینه دلگیرم نکرد

شهر پاکان را، ندیدم زیرپا مانند سیل

پیری از کوه جوانی تا سرازیرم نکرد

خوان دنیا در خورند اشتهای حرص نیست

جز قناعت نعمتی واعظ از آن سیرم نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴نخل امیدت به بار آه سحر می‌آورد
  2. شمارهٔ ۲۶۵بی‌نیازی ساقی از مینا برون می‌آورد
  3. شمارهٔ ۲۶۶در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
  4. شمارهٔ ۲۶۷میان عشق و ننگ و نام، الفت درنمی‌گیرد
  5. شمارهٔ ۲۶۸به درویشان فسون جاه و دولت درنمی‌گیرد
  6. شمارهٔ ۲۶۹میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد
  7. شمارهٔ ۲۷۰چو حرف دانه خالش، قلم مذکور می‌سازد
  8. شمارهٔ ۲۷۱مرا ذکر تو با این کهنگی‌ها تازه می‌سازد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.