پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد

در تنم هر استخوانی، کار نیش مار کرد

بس که شد از هر طرف آوازه مرگی بلند

قیل و قال آن، ز خواب غفلتم بیدار کرد

سهل شد راه عدم از دیدن مرگ کسان

کثرت این کاروان، ره را به ما هموار کرد

در نظر دارالشفائی شد مرا روی زمین

آسمان در خاک از بس نرگس بیمار کرد

از پس قطع رگ جانم قطار رهروان

جاده راه عدم را، تیغ جوهر دار کرد

از پی هم دوستان رفتند از من همچو موج

روزگار آخر باین سوهان مرا هموار کرد

من که میمردم برای یکدم آب زندگی

رفتن یاران مرا از عمر خود بیزار کرد

لخت لخت آمد جگر از دیده من زین فراق

طرفه زهری روزگار آخر مرا در کار کرد

جز رضا دادن بحکم دوست واعظ چاره نیست

زین شکایت گونه ها میباید استغفار کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
  2. شمارهٔ ۲۶۱گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد
  3. شمارهٔ ۲۶۲حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد
  4. شمارهٔ ۲۶۳پیری در خواهش بدل ریش برآورد
  5. شمارهٔ ۲۶۴نخل امیدت به بار آه سحر می‌آورد
  6. شمارهٔ ۲۶۵بی‌نیازی ساقی از مینا برون می‌آورد
  7. شمارهٔ ۲۶۶در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
  8. شمارهٔ ۲۶۷میان عشق و ننگ و نام، الفت درنمی‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.