پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد

خط از آن رو خار بستی گرد آن گلزار کرد

مو بمو برداشت، انگشت، از خط مشکین رخش

با دل ما آنچه نازش کرده بود، اقرار کرد

خوش تماشائی است درگلزار حسن نو خطی

خار هرجا گل کند، اینجا ولی گل خار کرد

نیست برگرد عذارش خط، که از طومار حسن

حلقه نام خویشتن را آن گل رخسار کرد

سر زلفش در میان بود، آمد آن خط سر زده

عیش را بر واعظ بیچاره زهر مار کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد
  2. شمارهٔ ۲۶۰صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
  3. شمارهٔ ۲۶۱گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد
  4. شمارهٔ ۲۶۲حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد
  5. شمارهٔ ۲۶۳پیری در خواهش بدل ریش برآورد
  6. شمارهٔ ۲۶۴نخل امیدت به بار آه سحر می‌آورد
  7. شمارهٔ ۲۶۵بی‌نیازی ساقی از مینا برون می‌آورد
  8. شمارهٔ ۲۶۶در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.