پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد

گره لقمه ام از شیشه روزی وا کرد

فیض گمنامیم این بس که ز خلوتگه فقر

شغل دنیا نتوانست مرا پیدا کرد

سایه بال هما بود بلای سیهی

کز سرم پرتو خورشید سعادت واکرد

نیست شرمندگی دست تهی کم، چه عجب

بید مجنون نتواند سر اگر بالا کرد؟

مگر از دست دل زار من آید با او

آنچه در عالم یاری غم او با ما کرد

واعظ این فیض سخن نیست جز از همت عشق

دم ما را نمک شور جنون گیرا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد
  2. شمارهٔ ۲۵۸زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد
  3. شمارهٔ ۲۵۹ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد
  4. شمارهٔ ۲۶۰صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
  5. شمارهٔ ۲۶۱گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد
  6. شمارهٔ ۲۶۲حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد
  7. شمارهٔ ۲۶۳پیری در خواهش بدل ریش برآورد
  8. شمارهٔ ۲۶۴نخل امیدت به بار آه سحر می‌آورد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.