پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

ز ما به خشم جهان دو رنگ می‌گذرد

صباح و شام به رنگ پلنگ می‌گذرد

توان ز عینک پیران به چشم دل دیدن

که تیر آه ضعیفان ز سنگ می‌گذرد

تمام عمر تو ای ساده‌دل ز نقش هنر

به فکر جامه خوش‌طرح و رنگ می‌گذرد

به خون خویش نمودیم صلح با تو همان

زما چو تیر نگاهت به جنگ می‌گذرد

جهان ز نعمت درد تو گشته مالامال

همان معاش دل خسته تنگ می‌گذرد

بگیر بهره خود ای نهال باغ وجود

که آب عمر بسی بی‌درنگ می‌گذرد

فریب جلوه دنیا نمی‌خورم واعظ

اگرچه پر ز برم شوخ و شنگ می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶آتش حسنش، کمان عشق را طیار کرد
  2. شمارهٔ ۲۵۷چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد
  3. شمارهٔ ۲۵۸زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد
  4. شمارهٔ ۲۵۹ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد
  5. شمارهٔ ۲۶۰صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
  6. شمارهٔ ۲۶۱گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد
  7. شمارهٔ ۲۶۲حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد
  8. شمارهٔ ۲۶۳پیری در خواهش بدل ریش برآورد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.