پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد

ز غمزه تیغ و، ز عشوه خنجر،ز چین ابرو، سپر نبندد

ببر پیامی، اگر توانی، بآن جفاجو، ز جانب ما

که از مروت سخن نگوید،به خویش تهمت، دگر نبندد

شب جدایی، دل چو سنگش توان خراشید، به ناخن غم

هجوم دردش، ز عقده دل، ره فغان را، اگر نبندد

به آن گل رو، به آن خم مو، به سوی گلشن، اگر خرامی

گیا ز حیرت، ز جانخیزد، شکوفه دیگر، ثمر نبندد

ز هر رگ جان، که سوزد از عشق، نمیتواند فغان نخیزد

که شمع هرگز، برشته خود، ز جلوه پای شرر نبندد

ز درد عشقش، ز بسکه با خود شکستگیها به خاک بردم

گذار موری، بر استخوانم، اگر بیفتد، کمر نبندد

دگر نبیند، قرار و آرام، کسی که آویخت، دلش به مویی

بگو به واعظ، ز جانب ما، که دل به موی، کمر نبندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵چون بهله بصید دلم آن مست برآرد
  2. شمارهٔ ۲۴۶بسرمه نرگس او الفت دگر دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۷گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد
  4. شمارهٔ ۲۴۸تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
  5. شمارهٔ ۲۴۹فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد
  6. شمارهٔ ۲۵۰آغاز محبت دگر انجام ندارد
  7. شمارهٔ ۲۵۱بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
  8. شمارهٔ ۲۵۲جهان خاک کَرَم‌خیزی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.