پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد

که آرزوی جهان، از دلم گذار ندارد

جهان چو معرکه تیغ بازی است حذر کن

چه پا نهی به میان؟ این میان کنار ندارد!

بزرگیی که در آن نیست چشم لطف بمردم

بود چو کوه بلندی که چشمه سار ندارد

شده است سیر ز مردارخواری غم دنیا

که شاهباز دلت رغبت شکار ندارد

بود بقدر درشتی ضرور بی ادبان را

که دست سوده شود هر گلی که خار ندارد

سخن مجوی دگر واعظ از شکسته دل من

فسرده است ز بس آتشم؟ شرار ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
  2. شمارهٔ ۲۵۲جهان خاک کَرَم‌خیزی ندارد
  3. شمارهٔ ۲۵۳بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
  4. شمارهٔ ۲۵۴ز ما به خشم جهان دو رنگ می‌گذرد
  5. شمارهٔ ۲۵۵نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد
  6. شمارهٔ ۲۵۶آتش حسنش، کمان عشق را طیار کرد
  7. شمارهٔ ۲۵۷چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد
  8. شمارهٔ ۲۵۸زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.