پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

آغاز محبت دگر انجام ندارد

این صبح قیامت ز قفا شام ندارد

در عالم تجرید، ره حرص وهوس نیست

این بادیه امن دد و دام ندارد

خواهد ز بس آیینه ببیند رخ خوبت

سیماب ازین روست که آرام ندارد

پیداست ز کوکو زدن فاخته با سرو

کان پیش قد دلکشت اندام ندارد

جز دوست نگویند و به جز دوست نخوانند

در شهر محبت دگری نام ندارد

سوی دل زارم، نظر مرحمتی کن

از حق مگذر، این غزل انعام ندارد؟

عاقل نزند چین بجبین از غم روزی

چون صبح کند خنده، اگر شام ندارد

آسایش گیتی است ز درویش تهیدست

دریا ز پری، یک نفس آرام ندارد

قلبی است سخنهای محبت، نه زبانی

این باده ز خم نوش که آن جام ندارد

عام است در این شهر پریشانی احوال

امروز گدا نیز جز ابرام ندارد

هر حرف ز واعظ شرری ز آتش عشق است

دیوان تو زان رو سخن خام ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲جهان خاک کَرَم‌خیزی ندارد
  2. شمارهٔ ۲۵۳بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
  3. شمارهٔ ۲۵۴ز ما به خشم جهان دو رنگ می‌گذرد
  4. شمارهٔ ۲۵۵نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد
  5. شمارهٔ ۲۵۶آتش حسنش، کمان عشق را طیار کرد
  6. شمارهٔ ۲۵۷چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد
  7. شمارهٔ ۲۵۸زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد
  8. شمارهٔ ۲۵۹ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.