پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

چون بهله بصید دلم آن مست برآرد

نی بهله، بتاراج جهان دست برآرد

در خانه آن چشم نگاهش متواریست

این خونی دل را که از آن بست برآرد

هردم که ز راهش برد آیینه بخانه

از باده دیدار، سیه مست برآرد

چون بوی گل آن شوخ چو از پرده برآید

هر راز که در پرده دل هست برآرد

ظالم بستم دست برآورده نترسد

مظلوم هم آخر بدعا دست برآرد؟

واعظ چو خس و خار، سبکباریم آخر

زین قلزم خونخوار گمان هست برآرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۸تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
  3. شمارهٔ ۲۴۹فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد
  4. شمارهٔ ۲۵۰آغاز محبت دگر انجام ندارد
  5. شمارهٔ ۲۵۱بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
  6. شمارهٔ ۲۵۲جهان خاک کَرَم‌خیزی ندارد
  7. شمارهٔ ۲۵۳بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
  8. شمارهٔ ۲۵۴ز ما به خشم جهان دو رنگ می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.