پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

بسرمه نرگس او الفت دگر دارد

دگر چه فتنه ندانم که در نظر دارد

چو تار زلف که از شانه اش فزاید حسن

ز بهله موی کمر جلوه دگر دارد

برحم خویش بگو تا کناره بگزیند

که ابر دود دلم بارش اثر دارد

نه ناله سرسنگ است اشک گلرنگم

که ریشه همچو رگ لعل در جگر دارد

نگه نکردن او سوی ما، بس است دلیل

که با شکسته دلان گوشه نظر دارد

رود بدیدن خود از دل چو آینه اش

چو دوست واعظ ما را ز خاک بردارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
  2. شمارهٔ ۲۴۹فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد
  3. شمارهٔ ۲۵۰آغاز محبت دگر انجام ندارد
  4. شمارهٔ ۲۵۱بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
  5. شمارهٔ ۲۵۲جهان خاک کَرَم‌خیزی ندارد
  6. شمارهٔ ۲۵۳بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
  7. شمارهٔ ۲۵۴ز ما به خشم جهان دو رنگ می‌گذرد
  8. شمارهٔ ۲۵۵نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.