پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد

سگ درنده از سوزن کجا دوزنده می‌گردد

نکو از اختلاط بدکنش، بد می‌شود آخر

چو با تیغ آب همدم می‌شود، بُرّنده می‌گردد

چمن تا گل نمی‌گردد، کجا گل می‌دهد ای دل؟

مخور غم، این کدورت‌ها در آخر خنده می‌گردد

خدا را بنده شو، گر در جهان آزادگی خواهی

که ترک بندگی چون کرده کافر، بنده می‌گردد

عجب نبود حریص از مرگ این و آن کند شادی

که چون سیماب میرد، کیمیاگر زنده می‌گردد

عجب دانم گذارد زردرویم خجلت عصیان

که گردد سرخ‌رو هرکس که او شرمنده می‌گردد

فزاید قدرت از آمیزش روشندلان واعظ

بلی از قطرهٔ آبی گهر ارزنده می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد
  2. شمارهٔ ۲۴۲میان خلق، با خلق آشنا کامل نمی‌گردد
  3. شمارهٔ ۲۴۳کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد
  4. شمارهٔ ۲۴۴هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد
  5. شمارهٔ ۲۴۵چون بهله بصید دلم آن مست برآرد
  6. شمارهٔ ۲۴۶بسرمه نرگس او الفت دگر دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۷گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۸تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.