پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد

که گوش ماهی از فریاد دریا کر نمی‌گردد

ز شغل خویش گو نالند کم، این اهل منصب‌ها

که هرکس پای درد سر ندارد، سر نمی‌گردد

به سر عشق جهان‌پیما نگردد سنگین‌پا

که هرگز بهر کشتی بادبان لنگر نمی‌گردد

نه هر معنی به اندک لطف باید بر زبان آید

بود هرچند گل رنگین، گل خنجر نمی‌گردد

ز مفلس معتبر نبود سخن، هرچند حق باشد

که نقش سکهٔ رایج هیچ‌جا بی‌زر نمی‌گردد

نگردد عشق تا کامل، نسازد با گریبان سر

که خاکستر نگیرد شعله تا اخگر نمی‌گردد

چه غم گر خصم کج رو از حسد پوشد هنرهایم

ز صیقل گوهر فولاد بی‌جوهر نمی‌گردد

پریشان‌خاطران را، در جبین نورد گر باشد

پریشان تا نگردد شمع، روشن تر نمی‌گردد

غرض آمیز نبود گفتگو، اخلاص‌کیشان را

گل‌آلود آب صاف از جدول مرمر نمی‌گردد

ز ذکر آتش آن چهره دارم سینهٔ گرمی

که می‌ریزد دو چشمم سیل و دامن تر نمی‌گردد

کجا از محنت گیتی شوند آزادگان باطل؟

که سوزی سنگ را هرچند، خاکستر نمی‌گردد

به زینت کی توان پوشید عیب بی‌کمالی را

که بی‌اسلوبی خط گم در آب زر نمی‌گردد

دلی باید که بشناسد حق دلسوزی پندم

که بی‌آیینه روشن قدر خاکستر نمی‌گردد

ز وحشت می‌رمد زین دل‌سیاهان گفتهٔ واعظ

اگر نه ناله‌اش از کوه هرگز برنمی‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد
  2. شمارهٔ ۲۴۴هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد
  3. شمارهٔ ۲۴۵چون بهله بصید دلم آن مست برآرد
  4. شمارهٔ ۲۴۶بسرمه نرگس او الفت دگر دارد
  5. شمارهٔ ۲۴۷گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد
  6. شمارهٔ ۲۴۸تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
  7. شمارهٔ ۲۴۹فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد
  8. شمارهٔ ۲۵۰آغاز محبت دگر انجام ندارد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.