پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد

از ریگ روان صحرا سیراب نمیگردد

عیب است زبس تندی از مردم روشن دل

از خجلت خود آتش، چون آب نمیگردد

بیشوق شنیدن حرف، از دل بزبان ناید

تا آب نخواهد گشت، دولاب نمیگردد

در خواب اجل، راحت از خواب نمی بینی

بر چشم دل از فکرش، تا خواب نمیگردد

عکس گل رخسارش، در آب اگر افتد

از حیرت آن در بحر، گرداب نمیگردد

آن چهره آتشگون، زان شوخ که من دیدم

چون زلف برآن عارض، بیتاب نمیگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲میان خلق، با خلق آشنا کامل نمی‌گردد
  2. شمارهٔ ۲۴۳کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد
  3. شمارهٔ ۲۴۴هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد
  4. شمارهٔ ۲۴۵چون بهله بصید دلم آن مست برآرد
  5. شمارهٔ ۲۴۶بسرمه نرگس او الفت دگر دارد
  6. شمارهٔ ۲۴۷گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۸تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
  8. شمارهٔ ۲۴۹فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.