پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد

که در دل بی‌قراری هم‌نشین راز می‌گردد

کشد از هم‌نشینان رازهای دل به رسوایی

نفس چون همدم نی می‌شود، آواز می‌گردد

چنان دلبسته یاد جمال اوست افغانم

که همراه نفس از لب به خاطر بازمی‌گردد

گرفتم سرمه را با چشم او یک جا توان دیدن

نگاه شوخ‌چشم او، چرا با ناز می‌گردد

ز بس خاک دیار عشق دامنگیر می‌باشد

نمی‌دانم صدا از بیستون چون بازمی‌گردد

چه سوز است اینکه پنداری شرار از شعله می‌ریزد

زبان واعظ ما چون سخن‌پرداز می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
  2. شمارهٔ ۲۴۱دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد
  3. شمارهٔ ۲۴۲میان خلق، با خلق آشنا کامل نمی‌گردد
  4. شمارهٔ ۲۴۳کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد
  5. شمارهٔ ۲۴۴هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد
  6. شمارهٔ ۲۴۵چون بهله بصید دلم آن مست برآرد
  7. شمارهٔ ۲۴۶بسرمه نرگس او الفت دگر دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۷گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.