پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

چگونه سوی تن از شرم باز میگردد

کفی که بهر گرفتن دراز میگردد

جهان هستی، اگر هست این که من دیدم

چرا نفس چو فرورفت، باز میگردد

مکن بدشمن سرکش ملایمت که بشمع

زبان شعله ز نرمی دراز می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد
  2. شمارهٔ ۲۴۰چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
  3. شمارهٔ ۲۴۱دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد
  4. شمارهٔ ۲۴۲میان خلق، با خلق آشنا کامل نمی‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۴۳کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد
  6. شمارهٔ ۲۴۴هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد
  7. شمارهٔ ۲۴۵چون بهله بصید دلم آن مست برآرد
  8. شمارهٔ ۲۴۶بسرمه نرگس او الفت دگر دارد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.